تبليغاتX
آسمــــــــــــــان ســـــــــــــوق


آسمــــــــــــــان ســـــــــــــوق

کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن... 

مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید...

سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن... 

 رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نکرد... 

 کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت : خدایا بگذار ببینمت... 

 ستاره ای درخشید اما کودک ندید... 

کودک فریاد زد : خدایا به معجزه ای نشان بده... 

و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید... 

 کودک با نا امیدی گریست : خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم کجایی؟

 بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد اما کودک پروانه را کنار زد و رفت...

 خدا همیشه و همه جا جواب بندشو میده فقط ما به نحوه ی پاسخش آگاه نیستیم

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:31 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

مردگان را،/ صدا می‌زنيم-/

جواب ‌مان را می‌دهند./

 زندگان را/ صدا می‌زنيم-/

 پاسخي شنيده نمی‌شود./

روی برگ‌ های خشک/ که قدم می‌زنيم/

صدا می‌کنند/ برگ‌های سبز/ صدايی ندارند...؟

اری

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:40 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

به هيشكي اعتماد نكن هيشكي؟
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:57 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

amir kaj

فقط دلم می‌خواهد بنویسم…. آنقدر بنویسم تا تمام شوم…
نه نگران تهمت‌های نابجا باشم، نه در اضطراب ….

بنویسم تا تمام دغدغه‌هایم را ببینم، ببینم تمام دغدغه‌هایم را….
کدام واهی و کدام حقیقت است؟؟

دلم می‌خواهد فقط بنویسم و کسی باشد که بگوید: .: آری! تو راست می‌گویی:.
یا اگر راست هم نمی‌گویم، بگوید: ..:: آری دغدغه‌هایت را می‌فهمم، درک می‌کنم، می‌دانم، ….، اما شاید راه دیگری هم باشد… ::..

دلم می‌خواهد بنویسم…. تمام عمرم را ……

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:46 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

 خداحافظ مدتی زیاد

معلوم نیست که چه زمانی برگشتی باشد

                                             میخواهم برم   اما نمیدانم تا کی !

                                                                                   سخت است   اما باید رفت  !

سلام

          خداحافظ

                         چیز تازه اگر یافتی بر این دو اضافه کن ....

شاید چند وقتی دیگر ....

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 9:17 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم...خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟   گفتم: اگه وقت داشته باشید...خدا لبخند زد: وقت من ابدی است..چه سوالاتی در ذهن داری که از من بپرسی؟ چه چیزی بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟ این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند عحله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند. این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند. این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود.آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند نه در حال. این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند....خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم. بعد پرسیدم: به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی یاد بگیرند؟  گفت: یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.اما می توان محبوب دیگران شد...یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند...یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسیست که نیاز کمتری دارد...یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخم عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد...با بخشیدن بخشش یاد بگیرند...یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاْ دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند...یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند...یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند و یاد بگیرند که من اینجا هستم.
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 21:45 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

در عجبم مردی در حال فكر كردن باشد و سیگار بر لبش نباشد .

 میپرسن چرا سیگار ؟سیگار طول عمر آدم رو کم میکنه :                     

  ؟؟ در جواب میگه من به عرض زندگی فکر میکنم نه به طول زندگی!!!

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

 پرهایش سفید می ماند

ولی قلبش سیاه میشود

 دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

 اسراف محبت است

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 13:14 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

دکتر علی شریعتی.... 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 8:18 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال


میکند ، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به


آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را
نمیتوانید*


 *
در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است
انجام بدهید ؟ *


*
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد : برای انجام این کار به دو ابزار


مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار


میپرسد . آن دو ابزار چیست ؟ *


*
چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن .*

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:57 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

درست شکل قایق بود

             چیزی از من

در

تقدیر و تصاحبی

              که

سنجش آمالی بودند

برای غرق شدن   .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کمی بیقرارم فقط همین

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:51 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

 

بعضی از مردم برای زندگی کنار رودخانه به دنیا می‌آیند، برخی برای کشته شدن با صاعقه، برخی برای شنیدن موسیقی، برخی برای شنا کردن، برخی برای ساخت دکمه، برخی برای شکسپیر بودن، برخی برای مادر بودن، و برخی برای رقصیدن...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 17:9 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

سالروز درگذشت زنده ياد استاد حسين پناهي دژکوه را تسليت عرض مي نمايم..

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 17:33 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

پناهی

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

 

                          نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

 

                                                              نه به حرفی دلی را آلوده

 

                                   تنها به شمعی قانعند

 

                                   واندکی سکوت......

مرحوم پناهی ...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:8 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

سوق شهر من

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:15 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

 

شک دارم به ترانه ای که زندانی وزندان بان هم زمان زمزمه میکنند

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:43 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

 

آدمک آخر دنیاست ، بخند

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست ، بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست ، بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ، بخند

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 8:44 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

 

amir 

 

amir

 

noori kaj

noor

amir

 

noori

noori

 

نشست نيروهاي حاميان ميرحسين موسوي با حضور گروه

 هاي اصلاح طلب و اصولگرا با سخنراني(.........)  _دهدشت

خيابان فردوسي شمالي تالار پذيرايي انصار  

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:53 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |



-براي كودك درونم

وقتي به اين عكس نگاه مي كنم از عالم آدم بزرگ ها متنفر مي شوم.  عالم دورغ  حسادت کینه نفرت و ...اين يك كودك روستايي است با موهاي طلايي. گودال آب و سبز هاي تازه رويده شده نمايانگر فصل بهار  است.. در دوران كودكي ما، تقريبا ديگر چنين چيزهاي وجود نداشت(گودال آب در زمين چمن). گاهي كه از مدرسه به خانه مي آمدم(در فصل زمستان) در (کوچه پس کوچه های شهر سوق )لباس هايم كثيف مي شد و بايد به مادرم جواب مي دادم كه چرا و چگونه..... همين الان هم به بچه هاي خود اجازه نمي دهيم كه اين چنين لباس هاي خود را كثيف كنند. ولي اين كودك بي خيال از كتك هاي كه بعدا بايد بخورد، بدون كفش هاي كه معلوم نيست كجا در آورده. در گودال آب با آن اسباب بازي كوچك در حال بازي است.. به حدي در عالم خود فرو رفته كه متوجه وجود عكاس هم نشده. البته عكاس هم بي تمايل به دنياي كودك نيست و دوربين را تا سر حد ممكن(نزديك به زمين) پايين آورده تا خود را به دنيايي كودك نزديك كند. اين كودك نه غصه ي بنزين سهميه بندي شده را دارد و نه فرصتي براي نگاه كردن به صداي آمريكا. بازي هاي دنياي كودكيش هم مجالي براي شناخت زيبايي و عشق به او نمي دهد. نه ميداند خدا چيست و نه شيطان را ملاقات كرده. نه مشکل مالی دارد ونه مشکل عشقی تنها به اسب بازي كوچكي قانع است و اندكي سكوت. نه به حرفي دلي را چرك مي كند نه به دستي، ظرفي را آلوده....

در جایی مرحوم حسین پناهی میگوید :کاش برمیگشتم به کودکی ام

بیاییم این قدر خوب ومهربون وساده وصادق باشیم که مث کودک عزیز ومهربان باشم

تا خدا و بنده ی خدا ما را دوست بدارند ....

-براي بهترين دوستان وخاطرات دوران كودكيم....

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:11 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

آن گاه که اندیشه ورزی و نکته پردازی های فلسفی و ذهنی درعمل به پریشان گویی و بازی های زبانی می انجامد و آن گاه که اندیشه هایی که ناب می پنداریم درعمل به زشتی سراب خودنمایی می کنند. آن گاه که اندیشه هایمان نه تنها راهی پیش روی نمی گشاید که بسانِ چاهی ژرف ما را در خود فرو می برد. آن گاه که اندیشه هایمان به جای امید به آینده ی روشن ما را به گذشته ی تاریک بر می گرداند و به جای تجربه های نو به تکرار تجربه های شکست خورده وا می دارد و آن گاه که اندیشه هایمان به جای گره گشایی ما را در کلافی سر در گم به بند می کشد و آن جا که اندیشه های به ظاهر پربار به هیچ کار نمی آید چه جای گفت و شنود از زندگی است تا چه رسد به زندگی فلسفی!

من مدتی است در اغما به سر می برم. حال این اغما به مرگ می انجامد یا به زندگی دوباره نمی دانم؟ اما به گمانم بوی مرگ را بیش تر احساس می کنم....

سر فرو بردم در این جا تا کجا سر بر کنم....

نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:31 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |

جامعه ی ما آكنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الكترونیك و تلفن همراه همگی بر این سنگینی می‌افزایند. از سوی دیگر شكل زندگی در عصر حاضر بویژه در جوامع شهری ناگزیر توام با سر و صداها، ترافیك، ‌شلوغی‌ها و انبوهی از كارهای الزام‌آور روزمره است كه قطعا تمام این فاكتورها افزایش استرس و سلب آرامش انسانها را موجب می شود.

محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش كرده‌اند به شیوه‌های مختلف كه متداول‌ ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیه‌های بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی می‌تواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد. در این رابطه "استیو موریل" كارشناس و نویسنده مقاله ای در روزنامه "دیلی مدیتیشن و دیلی لایف" روش‌هایی را برای كسب آرامش در زندگی عنوان كرده كه به شرح زیر آنها را ذكر می كنیم :
حداقل روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی‌توان سكوت كرد. بلكه باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یك ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید.

ادامه در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:22 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |


Design By : Night Skin